برای ایرانیان پرتالی است متمرکز به جغرافیای گردشگری که این جغرافیا بستر مناسبی برای توسعه سایر بانکهای اطلاعاتی از قبیل مشاهیر و بزرگان هر شهر و بررسی آثار آنها و بانکهای اطلاعاتی مثل، خدمات و گردشگری که شامل غذاهای محلی،سوغات،صنایع دستی،بازار،صنعت،اکوتوریسم می باشد.با فرستادن عکس،سفرنامه،فیلم کوتاه،گذاشتن کامنت در آخر هر مطلب و معرفی شغل یا کار خود در آن منطقه، و با به اشتراک گذاشتن این مطالب به توسعه صنعت توریسم کشور کمک کرده باشیم
دوشنبه ١٨ اسفند ١٣٩٩
جستجوی پیشرفته   جستجوی وب
گردشگری
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2421
 بازدید امروز : 5854
 کل بازدید : 61476926
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0.7791
آرامگاه محمد بن جعفر

آرامگاه محمد بن جعفر

 

به نام خداوندوجان وخرد

 

شرح حال امام زاده محمدفرزندامام جعفرصادق (ع) عموی امام رضا (ع) وآرامگاهش دربسطام

                                                                    سیدهادی میرآقایی

چکیده

چون عباسیان باشعار«الرضا من آل محمد»به حکومت رسیدندوبه وعده های خویش عمل نکردند؛مردم خلافت وحکومت آن هاراغصبی وغاصبانه دانستند.افرادی بااین اندیشه ،علیه عباسیان قیام کردند مانند: ابوالسرایا، ابراهیم بن موسی،زیدبن موسی،افطس ،

یکی ازشخصیت های مهمی که ازخاندان حضرت علی بن موسی الرضا (ع)بودو نتوانست ظلم وجورعباسیان رابرتابدودست به قیام علیه آنان زد؛محمدبن جعفر(ع)عموی بزرگوارامام رضا(ع)بود.انسانی بافضایل اخلاقی ودینی که موردتاییدمردم بود.رهبری قیام رادردست  گرفت وبعدازمهاجرت حضرت علی بن موسی الرضا(ع)ازمدینه به مروبه همراه امام (ع)بودودرمجالس مناظره امام رضا(ع)بادانشمندان گوناگون ،حضورمستمرداشت 

دراین مقاله کوشش شده شرح حال زندگی آن بزرگواربااستناد به منابع تاریخی تبین شود  

واژگان:

حضرت علی بن موسی الرضا (ع)،مکه ،مدینه ،محمدبن جعفر،قیام ، مناظرات ،بسطام

 

 

 

 

 

 

 

تاریخ و محل تولد محمّدبن جعفر

در کتب انساب و تاریخی نقل شده که حضرت امام جعفرصادق(ع) ده فرزند داشت که هفت پسر و سه دختر بودند که عبارتند از: حضرت امام موسی کاظم(ع) و امام زادگان محمّد و اسحاق که برادران تنی بودند و مادرشان حمیده خاتون بود و اسماعیل و عبدالله و ام فروه(هم نام مادر حضرت امام جعفر صادق) که مادرشان فاطمه دختر حسین فرزند حضرت زین العابدین(ع) بود و عباس و علی و اسماء و فاطمه که هر یک از مادری بودند(مفید،بی تا،2/201)

محمدبن جعفر در سال 144 ه.ق همان گونه که ذکر شد از مادری به نام حمیده خاتون در شهر مدینه به دنیا آمد.(همان) وی در محلّی به نام خاخ که سرزمینی بین مکّه و مدینه است، پرورش یافت. این مکان در نزدیکی حمراءالاسد واقع شده و به روضۀ خاخ مشهور است. برخی از شاعران عرب ویژگی های این سرزمین را در شعر خود ستوده اند و برخی جغرافیانویسان مانند یاقوت حموی از این مکان نام برده اند و به محمدبن جعفر(ع) و علی بن موسی الرضا(ع) و دیگر مردمان بوده است(یاقوت حموی،1380، 2/126)  

اسم و کنیه و القاب

هنگامی که خداوند این فرزند را به امام جعفر صادق (ع) هدیه داد، چون صورتش شبیه پیامبر و جدّش امام محمدباقر(ع) بود، امام، نام وی را محمّد گذاشت. نوبختی(متوفی300) در کتاب «فرق الشیعه» نوشته است« آورده اند که محمدبن جعفر در هنگام کودکی روزی به نزد پدر آمد. همچنان که به سوی او

می دوید، دامن جامه اش پای گیر او شد و با روی به زمین خورد. پدر او را از زمین بلند کرد، بوسه بر سر و روی او داد و خاک از چهره اش زدود و گفت از پدرم (امام محمد باقر(ع)) شنیدم که می گفت اگر تو را فرزندی باشد که مرا ماند، نام من بر وی بگذار؛ زیرا او مانند من و پیغمبر است و بر سنّت او می باشد.»(نوبختی 1388ق/ 34)

 

کنیۀ محمد، ابوجعفر و القابش مامون و دیباج است.

مردم از اوان جوانی او به علّت تازگی و گشاده رویی و زیبایی جمال و علّو کما ل لقب دیباج را به او دادند. چنانکه اغلب علمای انساب و مورخینی که به شرح زندگانی وی پرداخته اند، لقب دیباج را با ویژگی های مزبور در کتب خویش نوشته اند. ناگفته نماندکه عده ای از خاندان پیامبر اکرم(ص) و غیره به این نام ملقّب بوده اند. از جمله محمدبن عبدالله بن عمر  و عثمان بن عفان که مادرش فاطمه دختر امام حسین(ع) بود.( دهخدا/1356،3/231)

لقب دیگر او امیرالمومنین بود که مردم و بیعت کنندگان در حادثۀ قیام مکّه به وی دادندکه در قسمت قیام محمدبن جعفر توضیح خواهیم داد.

سجایا و ویژگی های اخلاقی

نویسندگان مشهور و دانشمندان انساب از جمله شیخ مفید(متوفی  413) در ارشاد و ابوالفرج اصفهانی(متوفی  356) در مقاتل الطالبین و مسعودی(متوفی  قرن چهارم) در مروج الذهب و بیهقی(متوفی  565) در لباب الانساب و دیگران اخلاق وی را ستوده اند و همگی به این ویژگی ها اشاره کرده اند:

فردی عظیم الشان، جلیل القدر، رفیع المنزلت، صالح، شجاع، عابد شب زنده دار، پرهیزگار.

ابوالفرج اصفهانی دربارۀ اخلاق محمدبن جعفر(ع) نوشته است: «احمدبن محمّد بن سعید از محمدبن منصور برایم روایت کرد که گفت، در نزد ابی طاهر احمدبن عیسی بن عبدالله، نام محمدبن جعفر برده شد. ابوطاهر به خوبی وی را ستود و گفت مردی عابد و فاضل بود که پیوسته یک روز را روزه می گرفت و یک روز را افطار می کرد و از یحیی بن حسن حدیث کرده که گفت از مؤمل شنیدم که می گفت، من سالی محمدبن جعفر را در مکّه دیدم که با دویست نفر از طایفۀ جارودّیه برای نماز خارج شد و بر تنشان جامۀ پشمین و آثار خیر و خوبی از چهره شان ظاهر بود.(اصفهانی ،1354/499)

شیخ مفید نیز ویژگی های اخلاقی محمد را ارج نهاده و نوشته است ، مردی با سخاوت و دلاور بود. مانند زیدیه معتقد بود که امام کسی است که با شمشیر خروج کند و از همسرش خدیجه دختر عبدالله بن حسن روایت شده که گفته نشد روزی که محمّد با جامه ای از خانه بیرون رود و آن را به مستمندان نپوشاندو چون بازمی گشت، آن را به دیگران داده بود و چنان بود که روزی یک گوسفند برای واردین و مهمانان خود می کشت.(مفید،بی تا،2/203)

منزلت علمی

این امام زادۀ عالی مقام و سیّد بزرگوار از پدرش علوم زیادی آموخت و احادیث زیادی از وی نقل کرد. نجاشی(متوفی 450) د رکتاب رجال خود، وی را از علمای حدیث می داند که بزرگانی از او حدیث نقل کرده اند.( نجاشی،1408ق/284)

ابن طقطقی در کتاب خود موسوم به «تاریخ فخری» وی را از بزرگان و شیوخ آل ابی طالب می داند و به یادگیری علوم زیادی نزد پدر و نقل روایت از او اشاره کرده است.(ابن طباطبا،1367/304)

شیخ طوسی در رجال او را از اصحاب امام صادق(ع) برشمرده است. ابوالفرج اصفهانی نوشته است که «محدّثان بزرگی مانند محمدبن ابی عمر عبدی و محمدبن سلمه و اسحاق بن موسی انصاری و دیگران از او حدیث نقل کرده اند.(اصفهانی،1354/498) محمدبن جریرطبری نیز دربارۀ محبوبیّت علمی و اخلاقی وی نوشته است« پیری بود نرم خوی و به نزد مردمان محبوب، از پدر خویش جعفربن محمد روایت می کرد و مردم از او می نوشتند و نیک مردمی و زاهدی می نمود. (طبری،1354/ج13/5639)

محمدبن جعفر(ع) در داستان مهاجرت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) از مدینه به مرو همراه برادرزادۀ خود بود و مدّتی از عمرش را در شهرهای نیشابور و جرجان سپری کرد و به نقل حدیث و اشاعۀ علوم اسلامی پرداخت. اما این که وی چه مدّتی در شهرهای مذکور اقامت داشته است، اطلاعی در دست نیست.

حاکم نیشابوری(متوفی 405) نوشته که «محمدبن جعفر به هنگام ورود به خراسان در شهر نیشابور فرود آمد و مشایخی از او حدیث شنیدند.( تاریخ نیشابور،1375/96)

 سهمی(متوفی 427) از دانشمندان معروف اهل تسنن شهرجرجان که شرح زندگی دانشمندان و مشایخ جرجان را در کتاب خود آورده است؛ به شرح حال و زندگی همۀ دانشمندان شیعی این شهر نپرداخته است. تنها به نام چند نفر بسنده کرده است که یکی از آنها محمّدبن جعفر است که روایاتی را از او نقل کرده است که نشان می دهد که وی با اقامت مختصری که در این شهر داشته توانسته روایاتی را از پدرش نقل کند که برخی از آنها آشکارا در تثبیت گرایش شیعی نقش داشته است.

به عنوان نمونه روایتی که محمدبن جعفر نقل کرده و سهمی آورده است:

رسول خدا(ص) به امیرمومنان فرمود:

 «من آذاک فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله »

حدیث دیگری که رسول خدا(ص) خطبه خواند و فرمود:

من ابغضنا اهل البیت بعثه الله یوم القیامه یهودیا.

سهمی نوشته است که از جرجانی ها، عبدالوهاب بن علی بن عمران جرجانی از او روایت کرده است.(سهمی،1407/ 360)

شیخ الاسلام رازی از دانشمندان قرن هشتم و ابن حجر عسقلانی از دانشمندان قرن نهم علاوه بر اینکه نوشته اند، محمدبن جعفر از پدرش حدیث روایت می کرد نام چند تن از مشایخ و دانشمندان را آورده اند که از وی حدیث نقل کرده اند که عبارتند از: عتیق بن یعقوب زبیدی، ابراهیم بن منذر حزامی و یعقوب بن حمید بن کاسب و احمد بن محمدبن ولیدبن برد انطاکی و محمدبن ابی عمر عدنی. (عسقلانی،1416ق 5/763)

نویسندۀ کتاب معالم العتره الطاهره نیز نوشته است که محمدبن جعفر از پدرش امام جعفر صادق روایت نقل کرده است و یک روایت را از وی ذکر کرده است:

محمدبن جعفر از پدرش نقل کرد که از پدرش از جدّش از جابر نقل کرده است که پیامبر در حج و عمره لبیک می گفت.( امین ،1374- 5/74 )

قیام های مقارن زندگی وی

چون عباسیان با شعار، «الرضا من آل محمد» به حکومت رسیدند و به وعده های خویش عمل نکردند. مردم خلافت و حکومت آنها را غصبی و غاصبانه دانستند. این اندیشه سبب بروز قیام هایی علیه عباسیان شد که ما فقط به چند نمونه از قیام علویان اشاره می کنیم:

1-  قیام ابوالسرایا

وقتی مامون، حسن بن سهل را به جای طاهر در راس کارها قرار داد و فضل بن سهل بر مامون تسلط یافت، کارها را به هوا و هوس خویش انجام داد. عده ای از بنی هاشم و سران عراق از این کار خشمگین شدند و تصمیم گرفتند علیه حسن بن سهل قیام کنند. اولین کسی که قیام کرد محمدبن ابراهیم معروف به ابن طباطبا در کوفه بود. این قیام زمینۀ ظهور قیام های دیگر شد. سری بن منصور معروف به ابوالسرایاکه ازمردان هرثمه بودوقتی دیددرکار مقررّی هایش تعلّل می کند ، خشمگین شد. در رقه با ابن طباطبا ملاقات و بیعت کرد و قرار گذاشتند شهر کوفه را مورد حمله قرار دهند. بعد از فتح کوفه، مردم با ابن طباطبا بیعت کردند و ابوالسرایا فرماندهی نیروهای نظامی را به عهده گرفت و سلیمان بن منصور والی عباسی کوفه به بغداد گریخت. حسن بن سهل والی عراق، زهیربن مسیب را با سپاهی به کوفه فرستاد، ابوالسرایا در دو جنگی که میان دو طرف روی داد، پیروز شد. ابن طباطبا در رجب سال 199 هجری فوت کرد و به روایتی به سبب اختلاف نظری که میان او و ابوالسرایا به وجود آمد، ابن طباطبا مسموم شد. ابوالسرایا، محمدبن زید علوی را جانشین کرد و درهم هایی ضرب کرد و پرده ای برای خانه کعبه فرستاد و روی آن نوشت: «به دستور ابوالسرایا، داعی آل محمد، برای پوشاندن بیت الله الحرام ساخته شد تا پردۀ ستمگران آل عباسی را براندازد.»

حسن بن سهل، هرثمه بن اعین را مامور سرکوب آن حرکت کرد. ابوالسرایا به شوش فرار کرد بعد در جلولاء دستگیر شد و به سوی حسن بن سهل در نهروان فرستاده شد و گردنش را قطع کردند.( اصغری1380/342 )

2- قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر

وقتی خبر مرگ ابوالسرایا به ابراهیم و دیگر علویان رسید، ابراهیم فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع)رسید. ابراهیم فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) با عده ای از علویان از مکه بیرون رفت و به طرف یمن رفت. حاکم یمن اسحاق بن موسی بود. ابراهیم بر او پیروز شد و اسحاق بن موسی را از کار برکنار کرد. مامون فردی را به نام حمدویه بن علی بن عیسی بن ماهان را به یمن فرستاد تا با ابراهیم بجنگد.  جنگهایی بین آن دو روی داد که افرادی از دو طرف کشته شدند و ابراهیم بن موسی شکست خورد و به عراق رفت و مامون از گناه او درگذشت. (حر،1383/ 88)

3- قیام زیدبن موسی (زیدالنار)

علاوه بر قیام ابراهیم، زید در بصره قیام کرد و عده ای از خانواده اش نیز همراه او بودند وی تعداد زیادی از خانه های بنی عباس و پیروانش را در بصره سوزاند و به همین علت به زیدالنّار مشهور شد.

پس از اینکه محمدبن محمدبن زید جانشین ابن طباطبا شد، عاملانی از جمله زیدبن موسی را به شهرهای مختلف فرستاد. ابوالفرج اصفهانی در این باره نوشته است« اما عباس بن محمد که به حکومت بصره منصوب شده بود به طرف آن شهر روان شد. در راه که می رفت علی بن جعفربن محمد نیز از یک سو و زیدبن موسی نیز که به دنبال ماموریت خود سمت اهواز می رفت، از سوی دیگر به آن دو ملحق شد و به سوی بصره رفتند. در آن زمان از طرف مامون شخصی به نام حسن بن علی از اهالی باد غیس معروف به مامونی در بصره حکومت می کرد. با شنیدن خبر آمدن آنها افراد خود را برای جنگیدن آماده کرد، اما نتوانست بیشتر از سه روز با آنها بجنگد و فرار کرد و مامون ،عیسی بن  یزید جلودی را نزدیک بصره فرستاد تا با زید و یارانش بجنگد. سپاهیان زید شکست خوردند و عیسی، زیدبن موسی را به نزد مامون فرستاد و مامون نیز از کشتن زید صرف نظر کرد. (اصفهانی،1354/ 499)

4- قیام اَفطس

حسین بن حسن معروف به ابن افطس به ابن طباطبا پیوست وقتی او فوت کرد، افراد خودش را به امامت خویش دعوت کرد و به مکّه رفت. وقتی مردم در منی بودند به آنها پیوست. امیر حاجیان که داودبن عیسی نام داشت، فرار کرد و مردم به سوی عرفه رفتند و مردم بدون آنکه کسی از فرزندان عباس با آنها باشد به سوی مزدلفه رفتند، او با مردم آنجا که امام جماعت نداشتند، نماز کرد و سپس به منی رفت و قربانی کرد و وارد مکّه شد. سپس همۀ پوشش خانه را جز پارچۀ قباطی سفید که بر آن بود، فروریخت و به جای آن دو جامۀ ابریشم نازک- که ابوالسریا همره آنها فرستاده بود- بر خانۀ کعبه پوشانیدند.

 طبری نوشته است« سپس حسین بن حسن گفت تا پوششی را که بر کعبه قبلاً بوده میان یارانش از علویان و پیروانشان به ترتیب منزلتی که به نزد وی داشتند، تقسیم کنند. ابن افطس هرکس را شنید که سپرده ای از فرزندان عباس و پیروانشان به نزدوی هست در خانه اش هجوم برد. اگر چیزی از این باب برگرفت؛ آن کس را عقوبت کرد و اگر چیزی به نزدش نیافت، وی را بداشت و شکنجه کرد تا به اندازۀ توانش از خویش فدیه دهد و به نزد شاهدان مقر شود که این از سیاهپوشان بنی عباس و پیروان آنها است. (طبری،1354- 13/5641)

زمان وتاریخ قیام وی دراغلب کتب تاریخی وانساب آمده است برخی از مورخان قیام را یکصد ونود ونه وبرخی سال دویست ذکر کرده اند.

مسعودی سال قیام راسال دویست هجری می داندونوشته است «به سال دویستم درایام مامون محمدبن جعفربن محمدبن علی بن حسین(ع) درمکه ونواحی حجازظهورکردوکسان رابه جانب خویش خواند گوینداین محمدبن جعفر درآغاز کاروعنفوان جوانی دعوت محمدبن ابراهیم بن طباطبا رفیق ابوالسرایا را رواج می دادوچون ابن طباطبا محمدبن ابراهیم بن حسن بن حسن بمرد دعوت خویش رانمودار کرد.» (مسعودی1347/ 440)

نوبختی ازدانشمندان قرن سوم درکتاب   «فرق الشیعه» سال199 راسال قیام وی دانسته است وی نوشته «اونظرزیدیه رادرخروج باشمشیراتخاذکردودرسال199 درمکه بشوریدو زیّدیه وجاوردیّه از اوتبعیّت کردند.» (نوبختی ،1388/ 87 )

حسن بن محمدقمی(متوفی378) سال قیام راسال دویست هجری ودرناحیه مدینه می داند. (قمی،1361/ 223 )

طبری(متوفی310)قیام محمدبن جعفر رادر سال دویستم هجری می داند ونوشته است «وقتی حسین بن حسن افطس وکسانی ازمردم خاندانش که همراه وی بودند دیدند که مردم به سبب رفتارشان نسبت به آنها متغیر شده اند وخبر یافتند که ابوالسرایا کشته وطالبیانی که درکوفه وبصره و ولایت های عراق بوده اند رانده شده اند وحکومت آن به بنی عباس بازگشته به نزد محمدبن جعفر طالبی فراهم آمدند که پیری بودنرم خوی وبه نزد مردمان محبوب. (طبری،1354- 13/5639 )

نویسندۀ کتاب «تحفه الازهار و زلال الانهار» تاریخ قیام رادر روز جمعه ماه ربیع الاول سال دویست ودر مکه نوشته است (حسینی مدنی 1378-2/65) یکی از نویسندگان ازقول ابونصر بخاری وصاحب «غایه الاختصار» قیام را درحجاز وزمان هارون می داند که نادرست است( ابن طباطبا،1367/ 304 )

 

 

 

انگیزه و علّت قیام

اکثر مورخین قیام محمدبن جعفررا بعداز مرگ ابوالسرایا ذکر کرده اند.

ابن خلدون نوشته است «چون خبر قتل ابوالسرایا به طالبیین که در مکه بودند رسید ،گرد آمدند و با محمد بن جعفر صادق بیعت کردند و او را امیرالمومنین خواندند.» ( ابن خلدون،1366- 3/11 )

 

و مسعودی نوشته است «که محمد بن جعفر در آغاز کار و عنفوان جوانی دعوت محمد بن ابراهیم بن طبا طبا رفیق ابوالسرایا را رواج می داد و چون ابن طبا طبا بمرد دعوت خویش را نمود ار کرد و نام امیر مومنان گرفت.هیچ یک از کسانی که از خاندان محمد قبلا و بعدا برای اقامه حق قیام کرده بودند جز همین محمد بن جعفر عنوان امیر مومنان به خود ننهاده بودند وی به واسطه جمال و رونق و جلوه و کمالی که داشت به نام دیباج نیز نامیده می شد و در مکه و اطراف قصه ها داشت.»( مسعودی،1347/ 440 )

دو نکته در نوشته مسعودی قابل تامل است:

1-    قیام طبا طبا در سال 199 هجری قمری اتفاق افتاد که مشروحاً پیش از این نوشته شد و با توجه به سن محمد بن جعفر،وی در این سال پیر شده بود چنانکه طبری نوشته است.«مردم بعد از مرگ ابوالسرایا به نزد محمد بن جعفر طالبی فراهم آمدند که پیری بود نرم خوی و به نزد مردمان محبوب» (طبری،1354- 13/5642 )

2-   با استناد به منابع تاریخی محمد بن جعفر نام امیر مومنان یا امیرالمومنین را برای خویش بر نگزید بلکه بیعت کنندگان این لقب را به او دادند و دیگر اینکه با ویژگی های اخلاقی وی منافات دارد.

طبری و ابن خلدون و ابن اثیر نوشته اند که مردم و بیعت کنندگان لقب امیر المومنین را به محمد بن جعفر دادند.

همانگونه که ذکر شد مردم بعد از قیام حسین بن افطس پراکنده شدند و وقتی حسین بن افطس و یارانش دیدند ابوالسرایا کشته شده و دوباره قدرت و حکومت شهر های مکه و مدینه به بنی عباس برگشته به نزد محمد بن جعفر آمدند.

طبری چگونگی بیعت مردم را با محمد بن جعفر بدین گونه شرح داده است« بدو گفتند وضع خویش را میان مردمان می دانی ،خویشتن را نمایان کن تا با تو بیعت کنیم که اگر چنین کنی دو کس دربارۀ تو اختلاف نکنند اما وی این را از آنها نپذیرفت .پسرش علی بن محمد و حسین بن حسن افطس همچنان اصرار کردند تا بر رای پیر چیره شدند که از آنها پذیرفت و به روز نماز جمعه از پس نماز شش روز رفته ازربیع الآخر او را علم کردند و با وی بیعت خلافت کرده و کسان را از مردم مکّه و اطراف سوی وی روان کردند و لقب امارت مومنان دادند(همان13/5643 )

نویسندۀ تاریخ فخری به خروج و قیام محمد بن جعفر در شهر مکّه اشاره کرده و نوشته است« داستان محمد از این قرار بود که چون یکی از خویشاوندان وی فتنه و اختلاف زیاد و قیام شورشیان را در بغداد دید مسئلۀ قیام و خروج را نزد اوجلوه داد.( ابن طباطبا1367/ 305 )

امّا ابوالفرج اصفهانی در کتاب با ارزش خود موسوم به مقاتل الطالبین که شیخ مفید نیز یک نسخه از این کتاب را داشته و در نوشتن کتاب الارشاد خود از آن استفاده کرده است و می توان گفت قدیم ترین و معتبر ترین کتابی است که شرح زندگی محمد بن جعفر را مشروحاً نوشته است انگیزۀ قیام محمد بن جعفر راعلیه عباسیان دشنام دادن مردی در زمان ابوالسرایا به حضرت فاطمه(س)و خاندانش می دادند وی نوشته است«[احمد بن محمد بن سعید]برایم از موسی بن سلمه روایت کرده که گفت در ایّام ابوالسرایا مردی در مدینه نامه ای نوشت و در آن نامه به فاطمه (س)دختر رسول خدا(ص) و همۀ خاندان آن حضرت دشنام داده بود و محمد بن جعفر مردی گوشه نشین بود که در امور سیاسی دخالت نمی کرد ،طالبیّین آن نامه را نزد او آورده و برای او خواندند.محمد به آنها جوابی نداد و از جا برخاست به خانه رفت و هنگامی که بیرون آمد زره پوشیده و شمشیر به گردن آویخته بود و مردم را به سوی خود می خواند و به این شعر تمثّل می جست.

لم اکن من جناتها علم الله                         و انّی بحر ها الیوم صالٍ

خدا داند من از کسانی نبودم که دست به چنین کاری بزنم ولی امروز از آتش آن می سوزم.

البته محمد بن جعفر قبل از این واقعه نیز اعمال عباسیان ناراضی بود و گله و شکایت داشت.احمد بن عبید الله با سند معتبری از محمد بن جعفر روایت کرده که می گفت:من از وضع خود و ستم هایی که به ما خاندان می رسید پیش مالک بن انس شکوه کردم،مالک گفت:شکیبایی کن تا هنگام تأویل این آیه در رسد که خدا می فر ماید: «و نریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائّمه و نجعلهم الوارثین» (اصفهانی،1354/ 500 )

 

وقتی مردم با محمد بن جعفر بیعت کردند به پرده داران کعبه پیام فرستاد و پنج هزار دینار از اموال کعبه وام گرفت فعلاً با این مال برای انجام کار خود کمک می گیریم و هر گاه خداوند برای ما،مالی فرستاد به اموال کعبه بر می گردانیم.آنان پنج هزار دینار را به او دادند و نامه ای نوشتند و گواهانی دادند(ازرقی 1368/192 )

 محمد بن جعفر ابتدا داود بن عیسی هاشمی را که حاکم مکّه بود بیرون کرد وقتی اسحاق بن موسی حاکم یمن شنید که محمد بن جعفر با گروهی در مکه قیام کردند با افرادش به مشاش آمد علویان به نزد محمد بن جعفر آمدند و آمادگی سر بازان اسحاق را برای نبرد به او خبر دادند و گفتند بالای مکه خندقی ایجاد کنیم و شما دربالای تپه خود را به مردم نشان بده تا مردم همراه تو  جنگ کنند محمد بن جعفر دستور داد از بدویان مکه مزدورانی بگیرند و مقابل مکه خندق بزنند.هنوز به طور کامل از کندن خندق فارغ نشده بودند که اسحاق بن موسی با افرادش به پشت خندق رسیدند چند روزی با یکدیگر جنگیدند و چون اسحاق نتوانست دوام بیاورد به عراق رفت از طرف دیگر و رقابن جمیل با یاران خویش و افرادی از جلودی به طرف مکه در حرکت بودند وقتی به اسحاق رسیدند و ماجرا را شنیدند و به او گفتند با ما به  سوی مکّه باز گرد ما محمد بن جعفروسپاهیان اوراشکست خواهیم داداین گروه درمشاش اقامت کردندومحمدبن جعفر با افرادش در بئر میمون جمع شدند.

نبرد در همین مکان شروع شد دو روز طول کشید افرادی از دو طرف کشته و زخمی شدند و محمد چون دید سپاهیانش تاب مقاومت در برابر سپاه جلودی ندارند به قاضی مکّه پناهنده شد و از او خواست تا واسطه شود و افرادش از مکه بیرون روند اسحاق و رقاء پذیرفتند و سه روز به او مهلت دادند محمد بن جعفر به سوی جدّه رفت و از آنجا به حجفه و جهینه رفت تا وقتی که موسم حج تمام شد در جهینه اقامت کرد پس از گذشت چند روزی میان او و هارون بن مسیّب حاکم مدینه و مامور مامون در محلّی به نام شجره جنگ در گرفت محمد بن جعفر در این جنگ شکست خورد و تیری نیز به چشمش فرود آمد و او را زخمی کرد یاران زیادی از او کشته شدند به جهینه برگشت و منتظر مراسم حج بود اما یارانش که به او وعده کمک داده بودند پیمان شکنی کردند و به نزد وی نرفتند.محمد بن جعفر وقتی چنان دید از جلودی امان خواست.رجا از جانب مامون تعهد کرد که باعث اذیت و آزار او نشوند و کاملاً در امان باشد و او وارد مکّه شد. (طبری،1354- 13/5642)

ابوالفرج اصفهانی با استناد به نقّالانی معتمد داستان جنگ محمد بن جعفر را با هارون بن مسیّب بدین گونه نوشته است:

«احمد [بن محمد بن سعید]از علیّ بن محمّد نوفلی از پدرش و علی بن حسین علوی از محمد از عمویش روایت کرده که گروهی از طالبیّین به همراهی محمد بن جعفر به جنگ هارون بن مسیب در مکه رفتند و در میان آنها این افراد بودند:حسین بن حسن افطس و محمد بن سلیمان ابن داود بن حسن بن حسن ومحمد بن حسن معروف به سیلق و علی بن حسین بن عیسی بن زید و علی بن حسین بن زید و علی بن جعفر بن محمد،و جنگ سختی کردند و گروه بسیاری از همراهان هارون بن مسیّب را کشتندوغلامی که همراه محمدبن جعفربودنیزه ای به اوزد که برزمین افتاد ،ولی یارانش حمله کردند  و او را از میدان جنگ بیرون بردند.

آنگاه محمد بن جعفر و همراهانش به کوه ثبیر رفتند و مدتی در آنجا ماندند.هارون  کسی را به نزد محمد بن جعفر فرستاد تا دست از جنگ بر دارد و به همین منظور برادر زادۀ محمد-علی بن موسی الرضا- را نیز به نزدش اعزام داشت ولی او را به جنگ ادامه داد و سخن فرستادگان را نپذیرفت.

تا اینکه هارون سوارانی را فرستاد تا اطراف جایگاه او را محاصره کردند چون کسی را به آنجایی که آنها موضع گرفته بود دسترسی نبود پس از اینکه سه روز از محاصرۀ سواران هارون گذشت و توشه و خوارو بار و آبشان به پایان رسید همراهان و یاران محمد بن جعفر از دورش پراکنده شدند او به ناچار به خیمۀ هارون رفت و برای خودش و یارانش امان خواست و هارون نیز به او امان داد.

ولی محمد بن علیّ بن حمزه در خبری که از عمویش نقل کرده به جای هارون ،عیسس بن یزید جلودی را ذکر کرده که جلودی فرزندان ابوالطالب را به زنجیر بست و در محل هایی بی فرش سوار کرد تا آنها را به این وضع به خراسان بفرستد  ولی قبیلۀ بنی نبهان و به گفتۀ نوفلی قبیلۀ غاضّریه در منزل زباله به آن کاروان حمله کرد و پس از جنگ سختی که با محافظین آنها کردند آنان را از دست مستحفظین نجات دادند و آنها به پای خود به نزد حسن سهل در بغداد رفتند و حسن بن سهل آنها را به نزد مامون فرستاد.»(اصفهانی،1354/ 500 )

یعقوبی نیز مامور دستگیری محمد بن جعفر را جلودی می داند و نوشته است که «چون جلودی به مکه رسید،محمد با وی جنگید و از وی امان خواست پس جلودی او را گرفت و خود او را نزد مامون به مرو برد و پسر خود را در مکّه جانشین گذاشت » (یعقوبی ،1366/464 )

نویسندۀ «تحفه الازهار» این مامور را المعتصم بالله برادر مامون می داند که نادرست است. (حسینی مدنی ،1378- 2/66 )

هنگامی که محمد بن جعفر را به نزد  مامون بردند،مامون او را بخشید و اکرام نمود و جای خویش نشاند و به او بیست و پنج هزار دینار داد. هر گاه به نزد مامون می رفت پسر عمو هایش جزء ملتزمین رکاب او بودند و به همراه او سوار می شدند و مامون به او بسیار احترام می گذاشت.

روایت شده که مامون خوش نداشت آن دسته از طالبیّین که در سال دویست خروج کردند ومامون امانشان داد همراه محمد بن جعفر سوار شوند وپیش مامون آیند،از این رو نامه به ایشان نوشت که همراه محمد بن جعفر سوار نشوید و همراه عبدالله بن حسین سوار شوید . طالبیّین با شنیدن این پیام از سوار شدن به همراه عبدالله بن حسین خودداری کردند و در خانه هایشان متحصن شدند. مامون با شنیدن این خبر دستور داد با هر کسی که می خواهید سوار شوید.طالبیّین به همراه محمد بن جعفر به دربار مامون می رفتند و هرگاه او باز می گشت آنها نیز به همراه او باز می گشتند.

مقام و منزلت محمد بن جعفر روزبه روز  افزوده می شد تا جایی که موسی بن سلمه نقل می کند که به نزد محمد بن جعفر آمدند و به او گفتند:غلامان فضل بن سهل سرخسی (معروف به ذوالریاستین وزیر مامون)به خاطر مقداری هیزم غلامان تو را زده اند و هیزم ها را از ایشان گرفته اند.محمد بن جعفر خشمناک در حالی که دو برد بر شانه و چوبی به دست داشت از خانه بیرون آمد و رجز می خواند و می گفت مرگ برای تو بهتر از زندگی  با خواری و زبونی است و مردم نیز همراه او آمدند محمد بن جعفر غلامان ذوالریاستین را تنبیه کرد و هیزم ها را از ایشان گرفت.این خبر به گوش مامون رسید.مامون کسی را نزد ذوالریاستین فرستاد و به او دستور داد به نزد محمد بن جعفر برو و از معذرت خواهی کن و اختیار تنبیه کردن را به او واگذار کن. ذوالریاستین برای انجام این دستور از خانه بیرون آمد،به سوی خانۀ محمد بن جعفر روان شد موسی بن سلمه می گوید:من پیش محمد بن جعفر نشسته بودم که آمدند و گفتند ذوالریاستین به اینجا می آید،محمد بن جعفر گفت:باید روی زمین بنشیند و برخاست هر چه تشک و فرش بود از میان اتاق برداشت و دیگران نیز به او کمک کردند و جز یک تشک که خود محمد بن جعفر روی آن نشست.وقتی که ذوالریاستین وارد مجلس شد محمد پیش خود جا باز کرد ذوالریاستین احترام کرد و از نشستن در پیش او خودداری کرد و به ناچار روی زمین نشست و عذر خواهی کرد و به محمد بن جعفر برای تنبیه غلامان خود اختیار تام داد.( مفید،2/251)

امام  رضا (ع)و محمد بن جعفر

متأسفانه با اینکه این عموزاده و عموی بزرگوار در یک زمان و در یک مکان (مکّه و مدینه)زندگی می کردند اطلاعات کمی درباره حشر و نشر آنها با یکدیگر در دست است تا آنجایی که نگارنده مطالعه و جستجو  کرده است فقط چند مورد رامشاهده کرد :

1-عیادت امام رضا (ع)از محمد بن جعفر

محمد بن علی ما جیلویه رضی الله عنه-به سند مذکور در متن از یحیی بن محمد بن جعفر بازگو کرده گوید:پدرم محمد به سختی مریض شد امام (ع)به عیادت او آمد و عمویم اسحاق نشسته بود و برای او می گریست و سخت بی تابی می کرد،یحیی گوید:حضرت به من توجهی کرده پرسید:چرا عمویت گریه

می کند؟عرض کردم برای این حالتی که شما در مریض مشاهده می کنید آن جناب به من نظری افکند و گفت:تو این قدر ناراحت نباش،زیرا اسحاق قبل از محمد در می گذرد یحیی گوید:پس از چندی پدرم سلامتی یافت اما اسحاق پیش از او از دنیا رفت.( شیخ صدوق،1373-2/ 37)

2-پیش بینی حضرت امام رضا (ع)در عدم پیروزی قیام محمد بن جعفر

علی بن عبدالله وراق از اسحاق ابن  موسی روایت کرد که گفت زمانی که محمّد بن جعفر در مکه خروج کرد و مردم را به امامت و رهبری خویش می خواند و از اوبه امیرالمومنین تعبیر می کردند و با اوبه خلافت بیعت کرده بودند حضرت امام رضا(ع)در مکه بر او وارد شد و گفت:ای عمو جان امر خلافت تو سر انجام نخواهد داشت. و این گفت و بیرون آمد و من به همراه او بودم تا به مدینه آمدم.

اندکی گذشت که جلودی صاحب منصب لشکری با افرادی به آنجا رفت و لشکر او را هزیمت داد و او ناچار امان طلبید و لباسی سیاه بر تن کرد و به منبر رفت و خود را از خلافت خلع کرد و گفت این امر مر بوط به مامون می باشد.( همانجا 2/500)

محمد بن یعقوب کلینی نیز دز اصول کافی به این نکته به گونۀ دیگر اشاره کرده است و نوشته است:«و شاء از مسافر گوید چون هارون بن مسیّب می خواست با محمد بن جعفر بجنگد امام رضا (ع)به من گفت بروبه او بگو اگر فردا حمله کنی شکست می خوری و یارانت کشته می شوند و اگر از تو پرسید این را از کجا دانستی بگو در خواب دیدم.گوید نزد او آمدم و به او گفتم قربانت شوم فردا به میدان نرو زیرا اگر فردا به میدان بروی شکست می خوری و یارانت کشته می شوند به من گفت این را از کجا دانستی،گفتم در خواب دیدم.او قبول نکرد و شکست خورد.»

ابوالفرج اصفهانی نوشته است هارون بن مسیّب علیّ بن موسی الرضا (ع)را به نزد محمد بن جعفر فرستاد تا به جنگ ادامه ندهد.

دربارۀ موضع امام رضا (ع)در برابر قیام های علویان باید گفت اغلب مورخینی که به تحلیل قیام علویان پرداخته اند تقریبا این عقیده را دارند که امام رضا (ع) انقلاب های علویان را نه کاملاً تایید می کرد و نه آنها را مردود می دانست بلکه این نهضت ها به این علت که گامی در جهت آگاهی بخشیدن به توده ها برای مخالفت با خلفا و رژیم  های ستمگر بود مورد تائید ضمنی امام بود اما در نحوۀعملکرد،دید گاههای  امام با سران نهضت ها تفاوت داشت. مثلاً امام در مورد نهضت برادرش زید اصل برادرش زید اصل قیام را مردود نمی دانست بلکه با شیوه های نادرست او مخالف بود و آن را نکوهش می کرد،حضرت با نهضت  ابوالسرایا نیز همکاری نکرد زیرا آشکارا شکست آن را پیش بینی می کرد و به همین علت نمی خواست در شورش بی سر انجام مشارکت کند.( حر،1383/101 )

شاید بتوان عوامل زیر را مهم ترین علل شکست قیام محمد بن جعفر دانست:

الف:گسترش نیافتن آن در شهر های بزرگ و عدم مقاومت پیر وانش در مقابله با عباسیان

ب: تردید محمد بن جعفر در تبلیغ به نفع خودش و نفرت از این کار که پذیرش این کار به علت اصرار آل علی بن اب طالب و فرزندش بود

ج:اعتماد به یارانی سست عنصر و بی وفا که به دوستی و پیمانشان وفا دار نبودند

د:تردید برخی از اهالی مکّه در بیعت با او

ه:اعمال ناشایست برخی از یارانش با مردم (ماقوش،1383/ 130 )

3- همراهی محمد بن جعفر با حضرت رضا(ع)در داستان مهاجرت به خراسان

درسال دویست هجری که مامون در مورد ولایت عهدی امام رضا(ع)مصمّم شد به یکی از سرداران خود به نام رجاءبن ابی ضحاک معروف به جلودی دستور داد به همراهی پیشکار خود به نام یاسر خادم امام رضا را از مدینه به مرو بیاورند در این سفر علویان زیادی به همراه امام رضا (ع)بودند از نوشته های مورخین چنین مستفاد می شود که محمد بن جعفر نیز به همراه این گروه اعزامی از مدینه به مرو بوده است اگر چه به روشنی به این موضوع اشاره نکرده اند.

 نویسندۀ تاریخ قم که شرح موجزی از زندگی محمد بن جعفر را نوشته است اشاره کرده که جائر ضحاک مامور بردن محمد بن جعفر به مرو بود و نیز یعقوبی و مسعودی و طبری و اربلی نیز همین مطلب را آورده اند به ویژه برخی از نویسندگان که نوشته اند سادات علوی به سبب آوازۀ ولایتعهدی و حکومت امام رضا (ع)روی بدین طرف نهاده اند و او را بیست یک برادر بودند با چندین برادر زادگان و بنی اعمام از بنی حسن و بنی حسین،اینها به ری و نواحی عراق و قومس رسیدند که دست محبت دنیا قلم نسیان بر جریدۀ بصیرت مامون کشید و تخم کینۀ رضا در زمین سینۀمامون نشاند.( مرعشی :1363/162)

اما تنها نویسنده ای که-تا آنجایی که نگارنده یافته است- در کنار نام حضرت رضا(ع)نام محمد بن جعفر را در مهاجرت به مرو آورده ابن بابویه(شیخ صدوق)است او نوشته است«بیهقی به واسطۀ صولی از عبیدالله بن عبدالله بن طاهر روایت کرد که گفت فضل بن سهل به مامون با کنایه و اشاره می گفت:با عمل خیر - که صلۀ رحم باشد-به خداوند عزوجل و رسول او(ص)تقرّب جوید یعنی حق ولایت اهل بیت را به خودشان واگذارد و مقام خلافت را که از ایشان غصب شده است به ایشان باز گرداند و به وسیلۀ ولیعهد نمودن علی بن موسی الرضا جنایات هارون را نسبت به خاندان پیامبر از یاد ها برده و محو سازد ومامون نتوانست با نظر فضل بن سهل موافقت نکند و خلاف گفتۀ او را انجام دهد.

لذا از خراسان رجاء بن ابی ضحاک و یا سر خادم را به حجاز یا به مدینه فرستاد تا محمد بن جعفر بن محمد و علی بن موسی الرضا(ع) را به نزد او آوردند و این فرمان در سال دویست هجری صدور یافت. (شیخ صدوق ،1373- 2/330 )

4-ماجرای ولایتعهدی امام رضا (ع)و حضور محمد بن جعفر

مامون در روز دوم ماه رمضان یا به روایت دیگر روز دوشنبه نهم ماه رمضان سال 201 هجری دستور داد برای برگزاری مراسم ولایتعهدی مجلس با شکوهی برگزار کنند امام (ع)و مامون در صدر مجلس قرار گرفتند امام (ع)لباس و عمامه ای سبز رنگ به تن و شمشیری حمایل داشت. مامون پس از معرفی امام رضا (ع)به عنوان ولایت عهدی خود، به فرزندش عباس دستور داد دست امام (ع) را ببوسد سپس به محمد بن جعفر دستور داد که با امام (ع) بیعت کند محمد بن جعفر به نزد امام (ع)رفت و دست امام را بوسید اما دست مامون را نبوسید(مفید،بی تا2/253 )

5-حضور محمد بن جعفر در مناظرات امام رضا با جاثلیق نصرانی

از حسن بن محمد نوفلیّ هاشمی نقل است که گفت با مدادان ، فضل بن سهل به نزد ما آمد و گفت قربانت گردم، پسر عمویت منتظر شماست و همۀ علما و مدعوین آمده اند کی تشریف می آورید حضرت فر مودند: شما زودتر بروید من هم به خواست خدا خواهم آمد.سپس وضو گرفت و همگی خارج شدیم مجلس مملو از جمعیّت بود، محمد بن جعفر عموی حضرت رضا به همراه گروهی از سادات و نیز فرماندهان لشگر در آن مجلس حضور داشتند زمانی که حضرت رضا (ع) وارد شدند مامون و محمدبن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام آن حضرت بر خاستند(همان 2/317)

6-حضور محمد بن جعفر در مناظرۀ امام رضا (ع) با عمران صابی

حسن بن نوفلی می گوید پس از مباحثه امام رضا (ع) با عمران صابی مامون و امام رضا بر خاستند و مردم نیز متفرق شدند من نیز با عده ای از دوستان خود نشسته بودم که محمد بن جعفر مرا احضار کرد و گفت گمان نداشتم علی بن موسی الرضا (ع)توان غور و غوص در چنین مسایلی را داشته باشنداو را اینگونه نمی شناختیم که در مدینه از کلام صحبت کند یا علمای کلام بر او گرد آیند من گفتم ولی حجّاج نزد او می آمدند و مسایلی در مورد حلال و حرام می پرسیدند و جواب می گرفتند محمد بن جعفر گفت ا ی ابو محمد می ترسم این مرد (مامون)بر او حسد ورزد و او را مسمو م کند یا بلایی بر سر او بیاورد به او بگو از این کارها دست بر دارد.به او بگو عمویت می گوید دوست دارد از این کارها دست بر داری.وقتی به منزل حضرت باز گشتم پیام عمویشان محمد بن جعفر را رساندم امام تبسّمی کرده؛ فرمودند خدا عمویم را حفظ کند او را خوب می شناسم چرا از این موضوع ناراحت است؟ (همانجا1/358)

حق با عموی امام بود زیرا او می دانست که خاندان عباسی در بارۀ اهل بیت علیهم السلام سوء نیت دارند و نسبت به آنها دشمنی نشان می دهند.به علاوه پرسش های عمران صابی و اسلام آوردن او به دست امام ،کینه مامون را نسبت به امام بر انگیخت اگر چه در ظاهر، مامون استعداد امام را قابل تقدیر و ستایش

می داند و در پایان جلسۀ علمی خودش با امام رضا(ع)به امام رضا می گوید ای پسر رسول خدا تو سینۀ مرا شفا بخشیدی و آنچه را بر من پنهان بود، توضیح دادی مامون در همان مجلس دست محمد بن جعفر را گرفت و از او پرسید:برادر زاده ات را چگونه دیدی؟ محمد بن جعفر تحسین خود را نسبت به امام نشان داد و گفت:دانشمند است و قبلا هم ندیده بودیم که نزد هیچیک از علما و اهل علم رفت وآمد داشته باشد. مامون گفت:برادر زاده ات از خاندان پیامبر است که پیامبر در بارۀ آنان فرموده نیکان خاندان من و پاکان نسل من در کودکی از همۀ مردم برد بار تر و در بزرگی از همۀ مردم داناترند، به آنها چیزی یاد ندهید، چه آنکه آنان از شما دانا ترند، از در هدایت شما را خارج نخواهند کرد و در ضلالت شما را داخل نخواهند کرد. (همانجا1/416)

شهادت امام رضا (ع)و محمد بن جعفر

وقتی مامون در سال 203هجری امام رضا (ع)را به وسیلۀ انار یا انگور مسموم کرد مردم جمع شدند و می گفتند این مرد(مامون) او را با حیله به قتل رسانید و شعار می دادند که فرزند رسول خدا کشته شد و این شعار را بارها تکرار می کردند مامون از ترس اینکه مبادا شورش شود از محمد بن جعفر که در بین مردم محبوبّیت داشت کمک خواست که مردم را آرام کند و به مردم بگوید که بدن امام رضا(ع) را امروز دفن نمی کنند محمد بن جعفر با ناراحتی پذیرفت و در میان جمیعت فریاد زدایها النّاس متفرّق شوید امروز ابوالحسن را بیرون نمی آورند. مردم پراکنده شدند،آنگاه ابوالحسن را غسل دادند و هنگام شب دفن کردند(همانجا2/591)

تقریبا همین اتفاق برای محمد بن جعفر نیز روی داد وقتی او در سال 203فوت کرد مامون متهم شد که وی را به قتل رسانده است، مامون دستور داد اعلام کنند کسی به مامون سوء ظن پیدا نکند.

( جعفریان،1380- 3/1064)

 

رحلت محمد بن جعفر و آرامگاه وی

 

در بارۀ محل دفن امام زاده محمد چند نظریه وجود دارد و قابل بررسی است:

1-برخی از مورخان قرن سوم و چهارم در گذشت محمد بن جعفر را به هنگام سفر مامون به بغداد در سال 203هجری قمری در شهر جرجان(گرگان) می دانند.نویسندۀ تاریخ قم(متوفی 378)نوشته است محمد بن جعفر دیباج همۀ اوقات پیش مامون بود تا آنگاه که به جرجان وفات یافت به وقتی که مامون به عراق متوجه شده بود در سنۀثلث و مأتین(203)و مامون براو نماز گزارد و به جرجان او را دفن کردند و عبیدالله بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابیطالب و دیگر علویه مامن را بدین سبب شکر کردند روایت است که گفت چه منع می کند مرا که فرزندان امیرالمومنین علی بن ابیطالب را رعایت کنم و حرمت دارم و حال آنکه آنچه من امروز به دست فرا گرفته ام حق ایشان است و دولت می گذرد که این حق از ایشان به ظلم ستده ام و قبر محمد بن جعفر دیباج را به جرجان زیارت می کنند و به من رسیده است که صاحب جلیل کافی الکفاه ابوالقاسم اسماعیل بن عباد بر سر تربت او عمارتی کرده است.در سنه ی اربع و سبعین و ثلثمائه(374).( قمی 1361/223 )

 

حسن بن محمد قمی علت رحلت محمد بن جعفر را ذکر نکرده است اما سهمی نویسنده تاریخ جرجان نوشته است همان لحظه که محمد بن جعفر در جرجان در گذشت مامون متهم شد که وی را به قتل رسانده است. لذا پس از در گذشت او مامون دستر داد اعلام کنند که:« الا لا تسیئن االظن با میرالمومنین» کسی به مامون سوءظن پیدا نکند(جعفریان،1380- 3/1064 )

معلوم می شود که مامون در این قبیل برخوردها با علویان استاد بوده است سهمی افزوده است قبر او در جرجان و معروف به قبر داعی است (سهمی،1407/ 360)

یعقوبی و مسعودی بدون آنکه علت رحلت محمد بن جعفر را بیان کنند مکان رحلت و دفن را شهر گرگان می دانند.

اگر چه مسعودی نوشته است «ما چگونگی وفا ت وی را با حوادث او و دیگر کسان از خاندان ابوطالب و جنگها که در نواحی مختلف داشتند در کتاب (حدائق الاذهان فی اخبار آل ابی طالب و مقاتلهم فی بقاع الرض)آورده ایم »( مسعودی ،1347/ 440 )ولی متاسفانه بنا به نوشته مصحح مروج الذهب کتاب مذکور مفقود شده یا از بین رفته است.ابن عماد مکان رحلت را شهر جرجان نوشته و علت مرگ را اینگونه توضیح داده است(انّه جامع و افتصد و دخل الحمام فی یوم واحد.( ابن عماد1408- 3/15 )

برخی از نویسندگان معروف قرون بعد به پیروی از نویسندگان فوق «جرجان» را محل رحلت و دفن معرفی کرده اند از جمله: ابن حجر عسقلانی(متوفی852)در لسان المیزان (763/5)و ابن فندق مشهور به بیهقی (متوفای 565)در لباب الانساب(254/1) و ذهبی در تاریخ اسلام(ذیل حوادث200ص189)

2-برخی از مورخان و علمای انساب قرون چهارم و پنجم هجری محل رحلت و دفن را خراسان نوشته اند اما به شهر ویژه ای از خراسان اشاره نکرده اند از جمله ابوالفرج اصفهانی و شیخ مفید اظهار نظر سه نویسنده که هر کدام از خراسان را محل دفن محمد بن جعفر می دانند قابل بررسی است:

الف هندوشاه نخجوانی(متوفای قرن هشتم)صاحب کتاب «تجارب السلف» تنها نویسنده ای که بدون ذکر منبع نوشته است «محل دفن محمد بن جعفردر سرخس خراسان است »(نخجوانی ،1357/160)

در مورد نظر هندوشاه بایدگفت که :

اولاً:در هیچ جا از نواحی سرخس آرامگاهی به نام محمد بن جعفر وجود ندارد.

ثانیاً:تا آنجایی که نگارنده در کتب انساب و تاریخی جستجو کرده است هیچ مورخی و نسب شناسی مطلب هندو شاه را ننوشته است.

ب-ابوالفضل قاسمی نویسنده معاصر مزار امام زاده ای را که در روستای شیلگان شهرستان درگز است متعلق به محمد بن جعفر می داند این نویسنده نیز ذوقی بدون استناد به کتاب تاریخی یا سند معتبر در گذشت امام زاده محمد را بین راه مرو به طوس و از نظر زمانی قبل از مرگ ذوالریاستین و حضرت امام رضا علیه السلام می داند در حالی که ما مطالبی را از کتاب عیون الاخبار الرضا تالیف شیخ صدوق نقل کردیم که مامون بعد از شهادت امام رضا(ع)به محمد بن جعفر گفت: «مردم را آرام کن »و دلیل نویسنده این است که در منطقه اتک درگز بخشی به نام (گزگان)است، مورخان گزگان را گرگان نوشته اند و این کلمه تصحیف شده است. (میرنیا،1381/305)

در توضیح این نکته باید گفت مورخانی مانند یعقوبی و مسعودی و قمی و سهمی که در قرن چهارم و پنجم زندگی می کردند به ویژه سهمی که اقامت محمد بن جعفر را با ذکر دو روایت تایید کرده است اشتباه کرده اند و حدس و گمان نویسندۀ مذکور صحت دارد.به علاوه هیچ مورخی این مکان را مزار محمد بن جعفر معرفی نکرده است البته مکان مذکور شاید متعلق به یکی دیگر از سادات علوی باشد که مورد احترام و تقدس ما شیعیان است و هم نامی و تعدادشان از اهمیت آنها نمی کاهد.

ج- سید محمد کاظم امام نیز در کتاب (مشهد طوس)نوشته است:

به عقیدۀ من به حکم قرائن قطعی تاریخی مقبرۀ کاخک که همۀ مردم ان را به نام محمد عابد می شناسند مدفن محمد بن جعفر صادق است.زیرا او نیز به محمد عابد شهرت داشته است و به خصوص که وفات محمد بن جعفر را همه روات در خراسان و بعضی در جرجان نوشته اند چون جرجان و جوخان و خبوشان در کتب قدیم از حیث شکل کلمه نزدیک به هم بوده جوخان را جرجان خوانده اند یعنی خبوشان کنونی که کاخک از نواحی آن محسوب می شود(کاظم امام ،1348/357)

نویسنده با اینکه نوشته(به حکم قرائن قطعی تاریخی) ولی هیچ کتاب و سندی را ذکر نکرده است نظر این نویسندۀ محترم به دو دلیل مردود است:

اولاً:هیچ مورخ و نویسنده ای _تا آنجا که نگارنده جستجو کرده است_لقب محمد عابد را برای محمد بن جعفر نیاورده است.

ثانیاً:نمی توان پذیرفت خبو شان تصحیف شده باشد و به جرجان تبدیل شده باشد به ویژه آنکه نویسندگانی که جرجان را محل دفن می دانند تنها یکی دو قرن با رحلت محمد بن جعفر فاصله داشته اند.

3-گروهی نیز معتقدند آرامگاه امام زاده ای که در شهر بسطام استان سمنان است متعلق به محمد بن جعفر است از جمله:

الف: ابن بطوطه(703ه.ق-779) جهان گردمشهورمراکشی که در قرن هشتم به بسطام مسافرت کرده است نوشته است   «ازنیشابوربه بسطام رفتم شیخ عارف بایزیدبسطامی منسوب به این شهراست ومزارش نیزدرآن جاست قبرشیخ باقبریکی ازاولادامام جعفرزیریک قبه است.»( ابن بطوطه 443/1)

این که ابن بطوطه قبربایزیدواولادجعفررادرزیریک قبه دیده است مطلبی قابل تامل وبررسی است زیراهم اکنون قبربایزیدبیرون ازآرامگاه محمدبن جعفر ودرصحن امام زاده قرا ر دارد

ب:درکتاب «دستورالجمهورفی مناقب سلطان العارفین ابویزیدطیفور»که  احمدبن حسین بن شیخ خرقانی( یکی ازنوادگان ابوالحسن خرقانی)آن را درقرن هشتم وبه زبان فارسی نوشته است آمده  : «قبربایزیددرکنارقبرمحمدبن جعفرصادق (ع)است اولجایتو ،سلطان مغول در700هجری به خواهش شیخ رضی الدین ،یکی ازاحفادبایزید،قبه ای برتربت این محمدبن جعفربنانهادوخانقاهی درجوارآن ساخت(ابن خرقانی 1388 : 363 )

      ج:قاضی نورالله شوشتری (متوفی قرن دهم ویازدهم )همین مطلب رادرکتاب «مجالس المومنین »این گونه آورده است:«دراوایل سنۀ سبعمائه پادشاه اسلام الجایتومریدشیخ رضی الدین بسطامی که ازاولادشیخ ابویزیدبودوازدست اوخرقه پوشیدوبه التماس اوبنیادقبه برسرتربت محمدبن جعفرصادق نهادوخانقاهی درجوارمزارسلطان العارفین جهت زائران ومسافران بنافرمود (مجالس المومنین 20/2)

و سید جعفر آل بحرالعلوم طباطبایی در کتاب «تحفه العالم» و علامه مجلسی در «شذرات »که ضمیمۀ بحارالانوار است (بحارالانوار300/48)  ومصحح دو کتاب :«الاصیلی فی انساب الطابیین»(ص207) و کتاب «لباب الانساب »(254/1)

4-اعتمادالسلطنه نویسندۀ« مطلع الشمس» معتقد است آرامگاه محمد بن جعفر در روستای چهارده کلاتۀ دامغان است و چهارده کلاتۀ دامغان همان گور سرخ جرجان است.(اعتمادالسلطنه:1362،75/1)

در مورد اظهار نظر اعتمادالسلطنه باید گفت او تنها نویسنده ای است که چنین اظهار نظری کرده و سند معتبری را برای اظهار نظرش معرفی نکرده است وآرامگاه مذکور نیز دو قرنی است که نمایان و مشهور شده است.

اغلب مورخان و نویسندگان نوشته اند که وقتی محمد بن جعفر رحلت کرد مامون در تشیع جنازۀ او شرکت کرد و یک پایۀ تابوت را او بر دوش گرفت و برای او نماز خواند و قرضش را پرداخت شیخ مفید در این مورد نوشته است:چون چشم مامون به تابوت افتاد از اسب پیاده شد و پیاده آمد تا خود را در میان دو چوب آخر تابوت رساند و همچنان میان آن دو چوب رفت تا اینکه تابوت را به زمین نهادند.پس مامون پیش ایستاده بر او نماز خواند سپس او را برداشته، به کنار قبر آورد، آنگاه خودش در میان قبر رفته همچنان در قبر بود تا اینکه خشت روی آن چیدند سپس بیرون آمد بالای قبر ایستاد تا کار دفن پایان یافت.پس عبیدالله بن حسین ضمن اظهار تشکر و دعا گویی گفت:ای امیرالمومنین امروز به رنج افتادی خوب است سوار شوی مامون گفت: همانا این خویشاوندی بود که دویست سال بریده شده بود.

و از اسماعیل پسر محمد بن جعفر روایت شده که گفت:برادرم کنار من ایستاده بود و مامون نیز بالای قبر بود من به برادرم گفتم:خوب است در مورد قرض و بدهی پدرمان(محمد بن جعفر)با او گفت و گو کنیم زیرا کسی نزدیک تر از مامون به او در این زمان سراغ نداریم پس مامون آغاز سخن کرده گفت:چه مقدار بدهی دارد گفنم:بسیت و پنج هزار دینار.مامون گفت خدا قرضش را پرداخت سپس گفت چه کسی را وصی خود قرار داد.گفتیم پسرش یحیی را و مامون دستور داد قرض او را بپردازند.(مفید،بی تا،202/2)

اما در جواب این پرسش که چرا یک امام زاده چهار مزار دارد باید گفت این موضوع تنها مربوط به محمد بن جعفر نیست اکثر امام زادگان در ایران چنین مزارات گوناگونی دارند رای نمونه چند مورد ذکر می شود:

هارون بن موسی در کاشان،طالقان ساوه

امام زاده جعفر بن موسی در بروجرد،ورامین

امام زاده حمزه بن موسی در کاشمر، سیرجان ، شیراز ، ری ،قم(سپهر 243/7)

یکی از علت های آن ،این است بسیاری از سادات از بیم عمال جور در خفا به ایران آمدند و گمنام زیستند و ارباب انساب و تواریخ اطلاع زیادی در اخبار نگذاشته اند و چون سادات وفات می یافتند افراد خیّر بقعه ای بر روی مزار ایشان می ساختند و لوحۀ نامشان را بر آن نصب می کردند لوحۀآنها به خط کوفی بوده و دشواری های خط کوفی در اعجام و اعراب و قرائب و گاه فرسودگی برخی کلمات تحریف و تصحیف پیش می آمد چنان که حسین را به حسن، تقی را به نقی ، ظاهر را به طاهر تبدیل می کردند که در این زمینه شواهد زیادی در دست است  و از سوی دیگر در ذکر نام پدران صاحب مرقد تا اتصال به امام (ع)از باب اختصار در نسب یا یک چند واسطه را حذف می کردند بدان گونه که اکنون در نقاط مختلف امام زاده های فراوانی به نام فرزند بلافصل امام موسی کاظم (ع)معرفی شده اند در حالی که آن حضرت این همه فرزند و آن هم ، هم نام نداشته است بلکه برخی فرزند او و برخی دیگر احفاد و فرزندزادگان او هستند.(زنگنه،رجبی1372/114)

و یکی دیگر از علل تعدد مزارات هم نام می توان اشاره نشدن دقیق به مدفن امام زادگان به سبب ترس از خرابی و بی حرمتی دشمنان نسبت به آنها باشد که در قرون بعد هر کسی با استناد به مدارکی نامی برای مدفون مزار برگزیده است.

از بین آرامگاههای مذکور احتمال این که مدفن محمد بن جعفر در شهر بسطام باشد زیاد است قراین و دلایل زیر نظریۀ فوق را قوّت می بخشد:

1-اغلب نویسندگانی که مدفن محمد بن جعفر را جرجان نوشته اند به منطقه یا نقطه ای از جرجان اشاره نکرده اند فقط نویسندۀ تاریخ جرجان نوشته(قبره به جرجان و مشهد یزار مشهور و معروف به قبر داعی)گور سرخ در تاریخ گرگان منطقه و ناحیه ای مجهول و ناشناخته است.اغلب مورخان بعد از سهمی فقط به ذکر گور سرخ بسنده کرده اند از جمله حمدالله مستوفی در نزهه القلوب (ص208)

و در حال حاضر نیز اثری از گور سرخ وجود ندارد از سوی دیگر با توجهبع اینکه با روی کار آمدن حکومت شیعی آل بویه در قرن چهارم ساختن مراقد و بقاع متبرکه مورد توجه خاص قرار گرفت با قیام های علویان که در طبرستان صورت گرفت و در عهد سلجوقیان که به نوشتۀعبدالجلیل رازی در کتاب النقص ، مجدالملک از وزیران شیعی مذهب ساختن مراقد شریف ائمه اطهار و امام زادگان را وجهۀ همت خویش را قرار داد اگر چنین ناحیه ای یا آرامگاهی در گرگان وجود داشت حتماً آباد می شد وآثار آن باقی می ماند همان طور که آرامگاه یحیی بن زید و دیگران در آن ناحیه آباد و پا بر جاست.

2-نویسندگان قرون چهارم و پنجم که خراسان را مدفن محمد بن جعفر می دانند صریحاً به هیچ یک از شهر های خراسان اشاره نکرده اند از اسناد تاریخی چنین در می یابیم که بسطام(از شهر های قومس) درقرن های اول هجری هم جزءخراسان  وهم جرجان نیز جزء خراسان بوده است.یعقوبی شهرهای مهم خراسان رادر زمان ساسانیان بدین قرار نوشته است نیشابور، هرات،مرو،مرو رود،فاریاب، طالقان، بلخ،بخارا، بادغیس، طوسی، سرخس وگرگان

یا منابع برجسته ی پهلوی که از زمان عباسیان باقی مانده است از دوازده پایتخت درخراسان یاد می کنند:سمرقند ونوراک که شهری است گمنام در خوارزم، مروالرود، مرو، هرات، بوشنج، طوس، نیشابور، قائن، جرجان، قومس.

هر تسفلد نیز گوید کشور ساسانیان در مشرق ایران کنونی شامل ممالک زیر بود:گرگان وتمام خراسان.(مجله دانشکده ادبیات ش99ص1005)

فردوسی نیز در داستان خاقان چین که دختر خود راهمراه مهرستاد به نزد انوشیروان می فرستد سروده است:

         ببستند آذین به شهر وبه راه                  درم ریختند ازبر دخت شاه

         به آموی و راه بیابان مرو                         زمین بود یکسر چو پّر تذرو

         چنین تابه بسطام گرگان رسید              توگفتی زمین آسمان را ندید

ویا مترجم کتاب «دفتر روشنایی» که نوشته از قدیم بسطام را دروازه خراسان می شناخته اند وبا یزید وعارفان منطقه ی بسطام را جزء عارفان خراسان به حساب می آوردند چنان که جنید(متوفای297) گفته است:«نهایت میدان جمله ی روندگان-که به توحید روانند-میدان این خراسانی (بایزید بسطامی) است».(شفیعی1384/ 30)

 

وعلامه مجلسی نوشته است« اگر ما نوشته ایم قبر اودر جرجان است جرجان نام مجموعه نواحی معینی است که شامل استر آباد و غیر آن است مانند مصروقاهره ،عراق وکوفه ، او(محمدبن جعفر)دربسطام دفن است.(مجلسی،1365/304/48)

3-تاریخ وقدمت بناهای تاریخی بسطام که به تایید و تثبیت اکثر باستان شناسان و مورخین مربوط به قبل از دوره سلجوقی(قرن چهارم) است

اسکارچیا در کتاب اماکن هنری ایران درباره ی آثار تاریخی بسطام نوشته است ساختمان بقعه ی عارف نام آور بایزید بسطامی پس از فوت عارف مذکور شروع شد (اواخر قرن سوم) این بنا رگه هایی از بناهای ماقبل سلجوقی، یک مناره سلجوقی وبقایایی از یک مسجد دوره ی سلجوقی همه از تاریخ 514قمری 1120میلادی رادر خود جمع کرده است (اسکارچیا/1376 ، 54)وخا نیکوف از محرابی نام می برد که تاریخ آن 660قمری است.(حدادعادل/1376 ،ذیل ب ص78)

 

سمیطّیه یا شمیطیّه پیروان محمدبن جعفر

بعداز رحلت محمدبن جعفر گروهی به رهبری یحیی بن ابی شمیط جمع شدند واین فرقه را تشکیل دادند ومعتقد بودند که محمدبن جعفر امام شیعیان است برخی غلو کردند وبرخی با اعتدال برخورد کردند.شهرستانی صاحب ملل ونحل این گروه را شمیطیّه نامیده است

نوبختی نیزهمین مسئله راباتفصیل بیشتری نوشته است «گروهی از شیعیان گمان کردند که پس از جعفر صادق (ع) امامت به فرزند او می رسدکه با حضرت موسی (ع) واسحاق ازیک مادرند.آنها داستان به زمین خوردن محمد رادر کودکی وسخن پیامبر راعلت این طرز تفکر می دانند.( نوبختی1388/ 112)

ازمحمدبن جعفر پنج پسر به نام های محمد جون، حسین قاسم، حسن علی حارصی و رشید به یادگار مانده است. اعقاب اودر کتاب«التذکره فی الانساب المطهره»( ص173)  تالیف ابن مهّنا و کتاب «تهذیب الانساب» تالیف ابی حسن عبیدلی آمده است.( ص181)

 

شخصیت­های مهمی در صحن امام زاده دفن شده­اند می­توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف: گروهی که مدفن آن­ها  مشخص است از جمله:

الف:بایزیدبسطامی  ،طیفوربن عیسی سروشان معروف به  بایزیدبسطامی -یکی ازعرفای مشهورایران (شفیعی 1384/22-41)

ب- محمداعظم خان افغانی پادشاه افغانستان که در سال 1286 هـ.ق برای ملاقات با ناصرالدین شاه از خراسان به تهران می­رفت در بسطام فوت کرد و به خاک سپرده شد و در همان زمان آرامگاهی بر سر مزار او ساختند و ابوتراب غفاری ،سرهنگ ونقاش باشی مخصوص زمان ناصری ،در سفر دوم که به خط ناصرالدین شاه است این آرامگاه را نقاشی کرده است روحی که در سال 1311 شمسی تربت بایزید را زیارت کرده نوشته است: «قبر بایزید در هوای آزاد واقع است و سکویی بلند کلیۀ آن را احاطه دارد به طوری که در محل شنیده شد قمرالسلطنه  خواهر ناصرالدین شاه موقعی که به مشهد می­رفته است سنگ­های بی­شماری را که از هندوستان و ممالک دیگر مریدان بایزید نقاشی و خطاطی بر آن­ها مرتسم نموده هریک به خیال خود سنگ مقبره جهت بایزید می­آورده­اند. این احجار بدون ترتیب در اطراف قبر بایزید انباشته، همۀ­ این سنگ­ها را در آن محوطه روی هم چیده و این سکوی فعلی را بر همۀ­ آن­ها محاط می­سازد(یغمایی :1367/ 113)آقارضا عکاس­باشی عکاس معروف که در سفر دوم با ناصرالدین شاه همراه بوده از این مقبره عکس گرفته است (میرآقایی1382/22)

ج- علاءالدین محمد غوری آخرین پادشاه سلسلۀ غوری که در سال 612 فوت کرد(سراج1342/ 370)

د- شیخ طیفور بن شیخ محمد بن شیخ محمدشاه بسطامی، در سمت چپ راهرویی که به مدرسۀ شاهرخیه منتهی می­شود سنگ قبری بر دیوار نصب شده است که حدس زده می­شود از اعقاب بایزید بسطامی باشد. در حاشیه و متن لوح القاب دوازده امام علیهم­السلام و آیه الکرسی و غیره نوشته شده به علاوه اشعار زیر نیز مسطور است:

شیخ طیفور آن که در بسطام                یافت رفعت ز خاک مقدم شیخ

رفت زین خاک پرفسانه­ی دهر             شد به سر کمال محرم شیخ

دوش بودم به فکر تاریخش               یافتم سال فوتش از «دم شیخ» (که به  حروف ابجد 954 است)

ه- سلطان جنید میرزا نوۀ­ فرهاد میرزا معتمدالدوله فرزند پانزدهم عباس میرزای ولیعهد که در 1338 هـ.ق در سن 48 سالگی از شدت ناخوشی قلب خودکشی کرد و طبق وصیتش در صومعۀ­ بایزید بسطامی دفن شد. درداخل صومعه، سنگی بردیوار نصب شده که اشعارزیربرآن حک شده است وعبارت «زبوی تربت سلطان یزیدبسطامی» ماده تاریخ فوت سلطان جنیداست .نگارنده آن اشعارراخوانده ودرزیرمی آورد

هوالحی الذی لایموت

زبادۀ عرفا هرکه گرخوردجامی                  چوشبلی چوجنیداوجهدزهردامی

مقام ومنصب وهرگونه سلطنت که بود        به زیرپانهدوبگذردبه یک گامی

هزاروسیصدوسی راچوبشمری باهشت         زهجرت نبی آن فیلسوف اسلامی

به روزچهارم ماه جمادی دوم               جنیدگشت چوشبلی شهیدناکامی

غرض چومعتمدالدوله انتحارنمود         مکان به جنت فردوس بانکوکامی

فزون نما دوچهاروبجوی تاریخش

زبوی تربت سلطان یزیدبسطامی[=1300]

حق راچوجنیدازسرجان جویاشد                باپای طلب به طرف پویاشد

القصه به راه بایزیدبسطام                      لطفش بدوشعراین چنین گویاشد

ای خوش سرمن که دررهت چون باشد      ازشوق زیارت توپرسوداشد

سودای توبیرون نرودازسرمن                  گرازسرجان بایدمی برپاشد

ب- گروهی که مزار آن­ها آشکار و ظاهر نیست:

1- ابوالفتوح اسفراینی قاضی معروف قرن ششم در بغداد که پس از درگیری­های سخت بین شافعیان و حنفیان از بغداد رانده شد و به بسطام آمد و پس از فوت در کنار قبر بایزید به خاک سپرده شد ولی اکنون سنگ قبری ندارد (سُبکی 1388ق6/171)

2- کردی که استاد بایزید بوده و ظاهراً آرامگاهش تا زمان خواجه عبدالله انصاری باقی مانده بوده و بایزید هنگام فوتش وصیت کرده که او را پایین­تر از استادش به خاک بسپارند. (انصاری1362/23)

3- ابوموسی خادم و برادرزادۀ بایزید که سهلگی در «کتاب النور» نقل می­کند که: «از ابوعبدالله شنیدم که می­گفت از مشایخ خویش شنیدم که می­گفتند ابوموسی به گورکن خویش گفته بود که گور

ابوموسی را فروتر از گور بایزید حفر کند تا لحد او مساوی لحد بایزید نباشد، حرمت شیخ را.»(سهلگی 1384/117)

4-محمدبویزیدان ازنوادگان بایزید،فرزندعیسی که فقیه معروفی دربسطام بودوطغرل سلجوقی به دیداراوآمدوطبق نوشتۀ ابن خرقانی درپس تربت بایزیدبسطامی چنان که بدان متصل بود،دفن شد(ابن خرقانی1388/352)

 

 

 

مشخصات منابع

            *ابن بطوطه ،سفرنامه ،ترجمه دکترمحمدعلی موحد،بنگاه ترجمه ونشر ،1368

*ابن خلدون ،تاریخ ابن خلدون ،ترجمۀ دکترآیتی ،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی 1366

             *ابن طباطبا ،تاریخ فخری ، ترجمه محمدوحیدگلپایگانی ،علمی وفرهنگی 1367

             *----------- ،مهاجران آل ابی طالب ، ،ترجمه محمرضا عطا یی ،

              بنیادپژوهش های  آستان قدس رضوی 1372

*ابن طقطقی الاصیلی فی انساب الطالبین ، ،تحقیق سیدمهدی رجایی ،انتشارات کتابخانه مرعشی نجفی ،قم 1418ق

            * ابن عماد ،شذرات الذهب  ،دارابن کثیر1408

           * ابن مهنا ،التذکره فی الانساب المطهره ، ،تحقیق سیدمهدی رجایی انتشارات

             کتابخانه   مرعشی نجفی ،قم 1421ق

           *ابی طالب ،سیدعزیزالدین ،الفخری فی انساب الطالبیین  ،تحقیق سیدمهدی

             رجایی، انتشارات کتابخانه مرعشی نجفی1409

*ازرقی ابوالولیدمحمدبن عبدالله ، اخبارمکه ، تحقیق رشدی صالح ،نشربنیاد1368

              * اسکارجیا ،جیان ،اماکن هنری ایران ، ،ترجمۀ دکتریعقوب آژند،انتشارات مولی

                1376

*اصغری سولا، اسد، نگرشی برحکومت مامون ، ،نشرصفی الدین اردبیلی ،1380

*اصفهانی ،ابوالفرج ،مقاتل الطالبین  ،ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی ،تصحیح

     علی اکبرغفاری ،صدق تهران 1354

*امام ،سیدمحمدکاظم ،مشهدطوس  ،1348ش

             *امین ،سیدمحسن ،سیره معصومان،ترجمه دکترعلی حجتی کرمانی

                ،نشرفرهنگ،1362

           *بجنوردی ،محمدکاظم ،دائره المعارف بزرگ اسلامی ، ،تهران 1378

            *بیهقی ،ابوالحسن علی بن قاسم ،لباب الانساب  ،مشهوربه ابن فندق ، انتشارات

            *کتابخانه مرعشی نجفی1410

             *جعفریان ،رسول ،تاریخ تشیع درایران ، ،انصاریان قم ،1380

              *حر ،سیدحسین ،امام رضاوایران، نشرعارف،پاییز1383

  *حسینی مدنی ،ضامن بن شدقم ،تحفه الازهاروزلال الانهار ،تحقیق وتعلیق

    کامل سلمان جبوری ،میراث مکتوب 1378

*حموی ،یاقوت، معجم البلدان  ،دارالفکردارصارلبنان ،ترجمه علی نقی منزوی    ،سازمان میراث فرهنگی،1380

*ذهبی ،شمس الدین محمد ،میزان الاعتدال ، ،دارالفکربیروت 1420

*سهلگی،ابوالفضل،  کتاب النور ترجمۀدکترمحمدرضاشفیعی کدکنی ،سخن ،1384

*سهمی ،حمزه بن یوسف ،تاریخ جرجان ، ،بیروت ،عالم الکتب 1407ق

*شهرستانی ،ابی فتح محمدبن عبدالکریم ،الملل والنحل ، ،دارالمعرفه بیروت

             *صابری ،حسین ،تاریخ فرق اسلامی ، ،سمت 1383

             *صدوق ،ابن بابویه،عیون الاخبارالرضا ، ترجمه علی اکبرغفاری ،اختر1373

             * صنیع الدوله ،محمدحسن خان،مطلع الشمس ،انتشارات فرهنگ سرا،1362

             * طبری ،محمدبن جریر ،تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده 1354

              *عبیدلی ،تهذیب الانساب،تحقیق محمدکاظم محمودی   انتشارات کتابخانه

                مرعشی نجفی ،قم 1413ق

             *عسقلانی،ابن حجر ،لسان المیزان ،دارالاحیاء بیروت 1416

              *غلامعلی حدادعادل ،دانشنامه جهان اسلام ،تهران 1376

             *  قرشی ،باقرشریف ،پژوهشی دقیق درزندگانی امام علی بن موسی الرضا ،

              مترجم سیدمحمدصالحی ،دارالکتب اسلامیه 1382

 *قمی ،حسن بن محمدبن حسن ،تاریخ قم ، ،ترجمه حسن بن علی قمی ،تصحیح جلال الدین تهرانی ،توس 1361

            * کمونه حسینی ،سیدعبدالرزاق ، آرامگاه های خاندان پاک پیامبروبزرگان صحابه،

                ،ترجمۀ عبدالعلی صاحبی،بنیادپژوهش های آستان قدس رضوی ،مشهد  1371  

           *گیلانی ،علامه سیداحمدبن محمد ،سراج الانساب ،ترجمه سیدمهدی رجایی  

              ،انتشارات کتابخانه مرعشی نجفی 1409ق

           *مجلسی ،بحارالانوار ،موسسۀ الوفا بیروت ج48،1403ق

             *مسعودی ،مروج الذهب  ،ترجمه ابوالقاسم پاینده ،بنگاه نشروترجمه ،1347

             *مفید ،الارشاد، ،ترجمۀ سیدهاشم رسولی محلاتی ،انتشارات علمیه اسلامیه

            *ملقوش ،محمدسهیل ،دولت عباسیان ، ،ترجمه حجت الله جودکی ،پژوهشکده

               حوزه ودانشگاه 1380

            *میرنیا ،سیدعلی ،سرزمین مردم درگز ،سخن گستر،1381

            *نجاشی ،احمدبن احمدبن ،رجال نجاشی  ،دارالضوء بیروت 1408ق

            *نخجوانی ،هندوشاه تجارب السلف ، به کوشش عباس اقبال ،طهوری 1357

             *نوبختی ،ابی محمدحسن بن موسی ،فرق الشیعه ، حیدریه نجف 1388

             *یعقوبی ،تاریخ یعقوبی ،ترجمه محمدابراهیم آیتی ،علمی فرهنگی 1366

 مقالات

*احمدی،عبدالهادی،«نقش شیعیان کوفه دردورۀ امام رضاوامام جواد(علیهم السلام)»،مشکوه،بنیادپژوهش های اسلامی آستان قدس،ش35،س1371،صص116-148

*---------«گوشه ای ازفعالیت های شیعیان امام رضا وامام جواد درقم »مشکوه ،ش 38،س1372، صص141-155  

*امان پورقرایی،ایرج،«مزارشیلگان»مشکوه،ش40،س1372،صص157-169

*رجبی،سیدصفر،«مزارات تاریخی همدان»مشکوه،ش41،س1372،صص132-139،

 *رئیس السادات ،سیدحسین،«علویان طبرستان ،مشکوه، ش29،س1369،                                                

  *زنگنه،ابراهیم،مزارات ایران،مشکوه،ش43،س1373صص180-196

   *قصابیان،محمدرضا«خراسان ازآغازتااسلام،مشکوه،ش54-55،س1376،صص214-225 

 منبع:

http://fa.wikipedia.org

گردآورنده

نرگس ملک میرزایی